به نام خداوند بخشنده مهربان

الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار

لطفاً ، از صفحات جداگانه دیدن فرمایید.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 10 ارديبهشت 1393 توسط مامان بهاره

دیروز 12 مردادماه سال 1393 پسرم 30 ماهه شد خدارا شکر انشاءا.. 300 ساله بشی مامان جونم یه جشن کوچولوی خانوادگی با یه کیک کوچولو برات گرفتیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 مرداد 1393 توسط مامان بهاره

عزیز دل مامان بعداز یک پروژه عظیم کاری که من مجبور بودم 3 هفته تا ساعت 8 شب حتی 5 شنبه و جمعه در محل کارم بمونم تصمیم گرفتم برای تغییر آب و هوا یه سفر من و شما بریم کرمانشاه خونه دایی علیرضا چندروزی در کنار بچه ها خستگی در کنم راستی در ضمن دایی مهرداد با بچه ها و مادرجون و بابابزرگ سه شنبه صبح با ماشین راه افتادن قرار شد من و شما با هواپیما بریم چون بابایی حسام نیومد مرخصی نداشت من با ماشین سختمه بدون ایشون نمی تونم با ماشین برم صبح من و شما بلیت هم نداشتیم رفتیم فرودگاه بالاخره با پارتی بازی یکی از دوستان در ایران ایر بلیت تهیه کردیم ولی متأسفانه پرواز 4 ساعت تأخیر داشت نمی دونی بر من و شما چی گذشت برای دفتر نقاشی خریدم با ماژیک ، تبلت دستت دادم که انگری برد بازی کنی ، انواع اقسام خوراکی را برات خریدم تا وقت پرواز دورت بگردم پسرم اینقدر خسته شدی که نگو بالاخره سوار شدیم ولی داخل هواپیما شما از خستگی سریع خوابت برد اینم عکسش  بالاخره بعداز 5 ساعت انتظار رسیدیم و جمعه شب برگشتیم

رسیدیم 


نوشته شده در تاريخ شنبه 14 تير 1393 توسط مامان بهاره


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز به درخواست دوستای خوبم ارسال می شود



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 خرداد 1393 توسط مامان بهاره

دختر دایی زهرا و امیرمحمد و دختر دایی فاطمه

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 توسط مامان بهاره

گل پسرم قندعسلم بالاخره از روز چهارشنبه بعدازظهر تصمیم گرفتم که شما با پستونک وداع کنی همه پستونکها را پنهان کردم تا این لحظه خدارا شکر هیچ مشکلی نداشتی فقط چند مورد غروب کمی بهانه گرفتی ولی با بازی و رفتن به پارک یادت رفت خدایا شکرت این مرحله به خوبی گذشت

خداحافظ پستونک امیرمحمد گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 توسط مامان بهاره

روز سه شنبه صبح من و امیرمحمدم و بابایی و مادرجون و بابابزرگ رفتیم باغ وحش البته امیرمحمد اولین بار بود که می رفت باغ وحش خیلی خیلی خوش گذشت

اینم عکس آقا خانم شتره با همسرش از نمای نزدیک

عکس آقا فیله

امیرمحمد در حال برگشت از باغ وحش


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 28 ارديبهشت 1393 توسط مامان بهاره

تزیین ظرف میوه

دسته گل روز پدر از طرف من و امیرمحمد

میز شام


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 28 ارديبهشت 1393 توسط مامان بهاره


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

فقط به دوستان همیشگی رمز داده می شود



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 28 ارديبهشت 1393 توسط مامان بهاره

پسر گلم ببخشید بالاخره بعداز 2 ماه رفتیم عکسهای تولد 2سالگیت را گرفتیم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 ارديبهشت 1393 توسط مامان بهاره

سلام پسر قشنگم عزیزم دومین دندون کرسی سمت چپ قسمت فک پایین داره در میاد خیلی بی تابی می کنی و خوراکی سفت نمی تونی بخوری بگردم مامی جون عزیزم که درد می کشی البته با کمی استامینوفن بهتر میشی بهرحال در اومدم مروارید قشنگت مبارک باشه پسر خوبم تشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

اینم عکاسی امیرمحمد که در نوروز امسال با موبایل من خلق اثر هنری کرده ماشاءا.. به پسر هنرمندم آفرین


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط مامان بهاره
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com