نفس  و  همه وجود مامی و بابایی اميرمحمد نفس و همه وجود مامی و بابایی اميرمحمد ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
پیوند آسمانی ما پیوند آسمانی ما ، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه سن داره

امیرمحمد گل همیشه بهار باغ زندگیمون

اینم غنایم برای امیرمحمد

جمعه١٣/٠٢/١٣٩٢  با بابای رفتیم برات پوشک خریدیم چون قیمتش رفته بالا بابایی خیلی نگران بود که برای شما همیشه همه چی کافی باشه  و شما هیچ کمبودی نداشته باشی اینقدر خریده که کمد شما دیگه جای لباس نیست ، همش پر پوشک شده عزیزدلم  اینم عکسش کانفی - بارلی - مای بی بی - مرسی - ماما و ... اینم شربت آهن که بابایی برات گرفته که بخوری خیلی خیلی قوی بشی مثل خودشون نیرومند باشی - دست بابایی مهربونت درد نکنه خدا سایه اش را روی سرمون نگهداره برای 100000 سال الهی آمین ...
24 ارديبهشت 1392

طالبع بینی ماههای تولد

1- فروردین - سمبل: قوچ - عنصر: آتش - سیاره: مریخ - عضو آسیب پذیر: سر - روز اقبال: سه شنبه - سنگ خوش یمن: الماس - رنگ: قرمز فروردینی ها در پی عشق آتشین و پر شورترین عشق ممکن اند. او خود به خود جنس مخالف را جذب می کند. لذتهای جسمانی برای او بسیار اهمیت دارد و گاه احساس مالکیت شدیدی نسبت به معشوق خود را دارد. 2- اردیبهشت - سمبل: گاو نر - عنصر: خاک - سیاره: ناهید  - عضو آسیب پذیر: گردن - روز اقبال: جمعه - اعداد شانس: 4 و 6 - سنگ خوش یمن: زمرد سبز - رنگ: آبی روشن - گل: خشخاش - حیوان: گاو جذاب است و عشقش تا حدی نفسانی.ب رای او عشق اهمیت زیادی دارد و اگر عاشق شود، عاشقی فداکار خواهد بود. معمولاً صبر می...
18 ارديبهشت 1392

مادران مهربون روزتون مبارک

  مادر، تو کتاب همیشه گشوده ایثاری. تو در مزرعه زندگی مان بذر سپیده و مهر می کاری. تو چون آسمان زلالی و چون باران بخشنده. مادر قامت تو قیامت عشق است. ای سرافرازترین سر و سایه گستر زندگی ام. در وصف تو، کلمات عقیمند و واژگان محدود. ای خوب ترین، ای رئوف ترین سرچشمه مهربانی ها، ای ساکن کوی مهتاب، ای آب و آیینه و آفتاب، نام بلندت جاودان و کتاب وجودت به شیرازه امن و امان خداوندی استوار و تلاش بی شائبه ات در بارگاه الهی پذیرفته باد. ...
18 ارديبهشت 1392

15 ماهگی امیرمحمد

امیرمحمدم ١٢ اردیبهشت وارد ١٥ ماهگی شد مبارک باشهههههههههههههههههه فقط در حالت خواب است که میشه از امیرمحمد عکس انداخت فدات بشم که مثل فرشته ها خوابیدی پسر قشنگم در ١٥ ماهگی ٦ (شش) تا دندون در فک بالا در آورده و ٤ (چهار) تا دندون در فک پایین که اگه بزاره ازش عکس بگیرم براش میزارم داخل وبش خیلی قشنگ راه میره و میدوه - در یخچال باز میکنه - در ماشین لباسشویی را باز می کنه - درب کابینت ها را باز می کنه و وسایلش را دست میزنه (البته ما اجازه نمی دیم ) - سوار سرسره میشه سر میخوره میاد پایین - کنترل تلویزیون را بر میداره میگیره جلوی تلویزیون کانال عوض می کنه - خودش با دستش غذا میخوره- لیوان را دستش میگیره و آب میخوره - کتاب ورق می زنه...
15 ارديبهشت 1392

پستونک پیدا شد

  سلام مامان جان خدا را شکر بعداز کلی زحمت و تحقیق پستونک شما را پیدا کردم    این مدل هم اینترنتی خریدم    این مدل را دایی مهرداد برات آورده رفتم توی سایت کودکو دیدم ازش داره سفارش دادم متأسفانه فقط یک مدلش را داشت بعدش هم زنگ زدم به دایی مهرداد می خواست بره خارج از کشور بهش قبلاً گفته بودم براتون آورد خلاصه جوینده یابنده است خیالم راحت شد که پستونک را یافتم خدا را شکر و دست دایی مهرداد درد نکنه امیدوارم همیشه سلامت باشه ...
1 ارديبهشت 1392

اینم بقیه وسایل تولدت که قول داده بودم بزارم در وب

  قاب سی دی       فلش راهنمای تولد لیوان تولد با تم باب اسفنجی چوب تزیین غذا چوب تزیین غذا نی نوشابه با تم باب اسفنجی و نام امیرمحمد     برچسب نوشابه گیفت یادگاری به مهمونها پاکت کارت دعوت کارت میز شام کارت دعوت بشقاب غذا   پیش دستی   ساعت دیواری     ...
1 ارديبهشت 1392

این هم عکس اولین غذای زندگی امیرمحمدمون شنبه 1391/05/28مصادف با18/8/2012

عزیز دل مامان ببخشید که دیر این عکس را می زارم شرمنده این اولین باری هست که شما غذا خوردی در 6 ماهگی البته به هیچ عنوان نگذاشتی که پیش بند قشنگتو ببندم مجبور شدم یک دستمال بزارم زیر گردن قشنگت که سرلاک روی لباسهات نریزه عشق مامان امیدوارم همیشه سلامت باشی و در حال خوردن غذاهای خوشمزه ...
1 ارديبهشت 1392

یک سوال از مامانها؟؟؟؟

ا ین پستونک امیرمحمده ولی من هرچی گشتم در تهران ندیدم مارکش Nuby اگر از این پستونکها دیدید و میدونید کجا میفروشند لطفا کامنت بزارید ممنونم چون از ایران نخریدیم الانم شکسته دیگه پیدا نمیشه مرسییییی مامانهای مهربون     ...
1 ارديبهشت 1392

ماجراهای من و امیرمحمد و مسافرت نوروزی

پسر قشنگم قراره پنج شنبه ٢٤/١٢/١٣٩١ من و شما با هواپیما بریم قشم بعدشم بابایی و دایی علیرضا ٢٩ اسفند می آیند چون بابایی تا 28 باید بره سرکار وقتم خیلی کمه کلی کار دارم نمیدونم چیکار کنم مادرجون جمعه رفت قشم من و شما دست تنها موندیم البته خدا را شکر نمیخواد اینجا خرید کنیم چون همه خریدها را گذاشتم در قشم انجام بدم بخاطر همینکه دارم زودتر میرم ، شاید یک سر به دبی هم بزنیم شاید معلوم نیست البته شما را نمیبریم شما با مادر جون در قشم می مونید عزیزدلم فقط 5 روز دیگه فرصت داریم از همه مهمتر که مادرجون نیست شما که مهدکودک نمی رید مجبوریم کسی را پیدا کنیم برای نگهداریت فعلا خاله رزیتا اومده (...
1 ارديبهشت 1392